تبليغاتX
هُـوِیَّـتُـنـا

متن کمی طولانی و ثقیل است. لطفا با حوصله و آرامش بخوانید و اگر حوصله ای نیست بگذارید برای شاید وقتی دیگر.

رهبر معظم انقلاب در طول بیش از دو دهه که از رهبری ایشان می گذرد رویکردی را برای حفظ جهت و استمرار انقلاب اسلامی -که توسط امام خمینی(ره) پایه گذاری شده بود- طراحی و به اجرا گذاشتند. البته این مدل و یا رویکرد ایشان از چند آبشخور تغذیه می شود که از جمله می توان به نگاه خاص ایشان به قرآن و سنت اشاره نمود. امام خامنه ای از سالهای پیش از انقلاب با نگاهی که دغدغه حکومت الهی داشته است به آیات و روایات می نگریسته اند و تاثیرپذیری شدید ایشان از شهید عزیز نواب صفوی نیز مویدی بر این مطلب است. کتاب کوچک اما بسیار مهم ایشان با عنوان «طرح كلی اندیشه‌های اسلامی در قرآن» (برای اطلاعات بیشتر) کاملا نشان از این دارد که که رهبری با دغدغه ای خاص به معارف می نگرند و مساله اسلام در جهان امروز برای ایشان مهم و حیاتی است.

دومین منبع تغذیه این مدل سیر، تاریخی مسلمانان و به خصوص شیعیان بعد از غیبت کبری است. این سیر در طول سه قرن گذشته به شرایط پیچیده و حساسی رسیده و مواجهه اسلام و غرب سبب ایجاد یک پیچ یا گره تاریخی شده است و که با عبور از باید منتظر تغییر عهد بشری(به تعبیر سید مرتضی آوینی) بود. تغییر عهدی که فرهنگ و تمدن بشری را متحول خواهد نمود و نظم کنونی حاکم بر جهان تغییر خواهد کرد.

مدل رهبر معظم انقلاب برای استمرار انقلاب تا ظهور که آرمان صریح امام خمینی بوده است، بریده از تقابل علمای بزرگ اسلام در طول 14 قرن گذشته و به خصوص سه قرن اخیر با جبهه کفر نیست. رهبری بر انباشتی از تجربه تاریخی تکیه زده اند و در کلام ایشان می توان تجربیات میرزای شیرازی، شیخ فضل الله نوری، مرحوم مدرس و کاشانی وامام و ...را در مواجهه با کفر سازمان یافته و استکبار جهانی شده مشاهده نمود.

و اما مدل؛

این مدل از سه بخش تشکیل شده که بخش اول خط سیر زمانی را نشان می دهد. بخش دوم تغییر مقیاس مکانی و بخش سوم نیز موضوعات مهمی که در این سیر زمانی و در مقیاس مکانی باید تغییر یابند را مورد توجه قرار می دهد.

در بخش سیر زمانی ایشان بارها به صراحت سیر مد نظر خود را بیان داشته اند.

سیر زمانی: انقلاب اسلامی، نظام اسلامی، دولت اسلامی، جامعه اسلامی، امت اسلامی(تمدن نوین اسلامی)

 آخرین بار در کرمانشاه ایشان این سیر زمانی را بیان داشتند (این سخنرانی مهم را در اینجا دوباره ببینید) و تکیه خود را بر مرحله جامعه اسلامی و چگونگی شکل دادن به آن گذاشتند.

بخش دوم مقیاس مکانی در مدل ایشان است. ایشان حفظ و استمرار انقلاب را در سه سطح پیگیری می نمایند. سطح اول مقیاس ملی و درونی است که هم اکنون به ایران عزیز اختصاص دارد. سطح دوم در مقیاس منطقه ای است. منظور از منطقه نیز منطقه جغرافیایی نیست بلکه منطقه عقیدتی است و به تعبیر دیگر سطح دوم جهان اسلام است و به همین دلیل مصر که در آفریقاست در بیانات ایشان از جایگاه بیشتری نسبت به برخی کشورهای نزدیک به ما به لحاظ جغرافیایی برخوردار است. و سطح سوم نیز مقیاس جهانی است. ایشان تحول و انقلاب را هر سه سطح مورد دقت و پیگیری قرار می دهند و این امر مختص به امروز نیست و از سال 42 آغاز شده است. این سه مقیاس بر هم تاثیرگذار بوده و ایشان به صراحت بیان داشته اند که انقلاب های منطقه متاثر از انقلاب ایران است و این موج به قلب اروپا خواهد رسید.

مقیاس مکانی:

مقیاس ملی: انقلاب اسلامی در ایران

مقیاس منطقه ای: بیداری اسلامی در جهان اسلام

مقیاس جهانی: جنبش عدالت خواهی در نظام جهانی(آمریکا و اروپا و دیگر کشورها)

بخش سوم هم موضوعات مهمی است که در طول سیر زمانی بیان شده و در هر سه مقیاس مکانی تغییر خواهند کرد و تحول آنها از درون و با انقلاب در ایران اوج گرفته(هر چند شروع تحول آنها ریشه در گذشته دارد) و گسترش خواهد یافت.این سه موضوع عبارتند از نگاه ما به دین و معرفت دینی، نگاه ما به علم و تکنولوژی و نگاه ما به اداره کشور و مدیریت اجتماعی.

موضوعات سه گانه:

موضوع اول: تغییر نگرش ما به دین و معرفت دینی

موضوع دوم: تغییر نگرش ما به علم و تکنولوژی

موضوع سوم: تغییر نگرش ما به دولت و مدیریت اجتماعی

این سه موضوع که با کلمات دین، علم و دولت از آنها یاد می کنیم سه گانه ای هستند که درهم تنیده بوده و تاثیر جدی در هم دارند. جالب اینجاست که تا پیش از انقلاب این سه از هم جدا و منفک دیده می شدند اما بعد از انقلاب و ضرورت شکل گیری دولت(به معنای عام کلمه و اعم از حاکمیت به همراه قوا و تمام دستگاههای اجرایی) این موضوع را مطرح نمود که این دولت توسط چه کسانی شکل بگیرد. حوزویان که علوم به تعبیری دینی را خوانده بودند و کارشناس علوم دینی بودند؟ یا دانشگاهیان که علوم مدرن را خوانده و کارشناس در آن بودند؟

ابتدای انقلاب حوزیان خود را فاقد چنین توانایی دانسته و کار را به بازرگان واگذار کردند. اما به سرعت مشخص شد که بارزگان به عنوان دانشگاهی اهل سیاست و تیم همراهش که همگی در دانشگاههای مطرح دنیا درس خوانده بودند نمی توانند در مسیر آرمانهای انقلاب و امام و امت حرکت کنند و خود آنها نیز متوجه این موضوع شدند و مسالمت آمیز و بعد از مساله تسخیر سفارت کنار رفتند. به مرور هم اختلافات دانشگاهیان و حوزویان بیشتر می شد. تا اینکه برخی اهل نظر از حوزه و دانشگاه گمان بردند که مشکل اینجاست که علم دین در سینه فردی به نام حوزوی و علم مدرن در سینه فردی به دانشگاهی جا گرفته است و همین که این دو دستگاه معرفتی در نزد دو نفر است باعث می شود که این دو با هم اختلاف پیدا کنند، پس فکر کردند که اگر اینها در یک نفر جمع شود مشکل حل خواهد شد. پس حوزویانی دانشگاهی شدند و دانشگاهیانی حوزوی و موسسات و دانشگاههایی مانند دانشگاه امام صادق(ع)، موسسه امام خمینی(ره)، پژوهشگاه حوزه و دانشگاه، دانشگاه مفید، دانشگاه باقرالعلوم(ع)، مدرسه عالی شهید مطهری و... با این رویکرد متولد شدند. تا هم دین را بیاموزند و هم علم را.

اما به دلایل متعدد که جای بحث آن مجالی دیگر می طلبد مشکل حل نشد و همچنان باقی است و تاکیدات رهبری بر تحول حوزه و تحول دانشگاه نشان از این است که مشکل باقی است و راه حل قبلی جوابگو نبوده است. راه حل علم دینی که ترکیبی ناهمگن از علم مدرن و علوم حوزوی نیست. بلکه ترکیبی است که شاید از هر دوی اینها بهره برده باشد اما چیزی که با هردوی اینها فرق داشته و ماهیتی متفاوت برای خود دارد.

رهبری تغییر نگاه به دین و معرفت دینی را با این قالبها تاکنون در طول بیست سال پیگیری نموده اند: تحول حوزه، وحدت حوزه و دانشگاه، پویایی فقه، اجتهاد در زمان و مکان، حوزه و پاسخ به نیازهای انقلاب و اخیرا هم با عنوان فقه حکومتی و نظام سازی به این موضوع پرداختند.

ایشان تغییر نگاه به علم را با این عناوین پیگیری نموده اند: اسلامی شدن دانشگاه، جنبش نرم افزاری، وحدت حوزه و دانشگاه، نسبت دانشگاه و انقلاب، نقد علوم غربی و به خصوص علوم انسانی و اخیرا هم با عنوان تحول در علوم انسانی به این موضوع توجه داشتند.

ایشان تغییر نگاه به دولت و مدیریت اجتماعی را با عناوین ذیل پیگیری کرده اند: تاکید بر برنامه محوری، تاکید بر تنظیم اسناد راهبردی، نقد توسعه غربی سند چشم انداز و از همه مهمتر و کلیدی تر نیز بحث الگوی اسلامی ایرانی پیشرفت است که هم اکنون به محلی برای تجمیع دغدغه های ایشان تبدیل شده و تاکید ایشان بر نشست های راهبردی نیز اتمام حجتی است بر این دغدغه و اهتمام.

تا بدین جا سه بخش مدل مد نظر ایشان عنوان شد. تنها این نکته باقی است که ایشان این سه موضوع را در هر سه مقیاس مکانی و در طول خط سیر زمانی که مطرح شد به اشکال و با بیانات و عبارات متفاوت دنبال نموده اند. به عنوان مثال در دو همایش بیداری اسلامی بحث نظام سازی را مطرح کردند و این یعنی اینکه هر چند نظام سازی و فقه حکومتی امروز مساله ماست اما فردا مساله تمام جهان اسلام خواهد شد و این سوال پیش خواهد آمد که دین چگونه قصد اداره جامعه را دارد؟

در بخش آخر این نوشته قصد آن داریم تا سه دولت گذشته که در حقیقت سه دوره در دوران رهبری ایشان بوده اند را بررسی نموده و نسبت آنها را با این مدل که رهبری حرکت کلی نظام را با آن هماهنگ می نمایند بسنجیم؛

دوره اول: دوره سازندگی و ریاست جمهوری آقای هاشمی است. آقای هاشمی در سیر زمانی تاحدودی به رهبری نزدیک هستند و معتقدند که انقلاب باید تا تشکیل حکومت مسلمین ادامه یابد اما به جامعه سازی و تمدن سازی نمی رسد و بلکه ما باید در عرض تمدن غربی، بتوانیم سبکی از حکومت و جامعه را ایجاد کنیم که به لحاظ علم و تکنولوژی و مظاهر تمدنی شبیه غرب است اما بدیهای سیاسی و اخلاقی غرب را ندارد. شاید عبارت ژاپن اسلامی بهترین تعبیر برای بیان دیدگاه ایشان باشد. ایشان مشتاق مالزی در گذشته و ترکیه هستند البته تا حدودی و شاید با تفاوتی بتوان عربستان را با تغییراتی بهترین حکومت مد نظر ایشان دانست. حکومتی پولدار، مدرن با حفظ عقاید و آداب دینی درست(البته به تعبیر ایشان) نه مثل وهابیت.

در نگاه آقای هاشمی مهمترین چیز این است که مسلمین بتوانند حکومتی قدرتمند درست کنند که کفار بهت زده شوند از قدرت مسلمین و نتوانند به استقلال مسلمین تعدی کنند. شاید خلافت مسلمین عبارت برازنده تری باشد تا حکومت اسلامی.

ایشان دغدغه تغییر کل جهان را ندارند. ایشان قصد درگیری و به هم ریختن کفار و دیکتاتورهای جهان اسلام را ندارند. روابط خوبی هم با پادشاه عربستان و امیر کویت و شیخ امارات و امیر قطر و صاحب عمان و مالک بحرین و ... دارند.

تحلیل آقای هاشمی از دین نیز تصویر مغشوشی است. ایشان دین را فردی نمی دانند و معتقدند دین در جامعه تاثیر دارد اما این تاثیر را نظامند تحلیل نمی کنند و صرفا به اجرای برخی احکام اجتماعی اسلام محدود می کنند. وگرنه اقتصاد را که نیاز نیست از دین اخذ کنیم و خودشان هم به صراحت در دوران ریاست جمهوری اعلام کردند که علاقه مند به اقتصاد سوئیس هستند.(Mixed Economic)

دوره دوم: دوره اصلاحات و ریاست جمهوری آقای خاتمی است. ایشان انقلاب اسلامی را فقط تا همان مرحله اول یعنی انقلاب قبول دارند و آن را جنبشی اجتماعی می دانند که رژیم گذشته را عوض کرده و تمام شده است. به زعم ایشان بعد از انقلاب ما هم باید مثل دیگر کشورها به مسیر اصلی توسعه بازگردیم و با بررسی جایگاه خود ببنیم که کجا هستیم و به مسیر توسعه خود در مسیری که دیگران رفتند و هم اکنون نیز آمریکا پرچمدار آن است حرکت کنیم. جبهه اصلاحات، درگیری ما با آمریکا را لجبازی سیاسی دانسته و معتقد است روابط خوب با آمریکا و اروپا به نفع ماست و باعث افزایش سرعت توسعه ما می شود و به همین دلیل هم 14 بار درخواست عضویت در WTO  را دادند و هر بار هم توسط آمریکا وتو شد.

در نگاه ایشان دین امری فردی است و ورود آن به عرصه اجتماعی هم برای جامعه و هم برای دین و هم برای نهاد آن یعنی روحانیت مضر و موجب فساد است. تحلیل ایشان از علم هم روشن است و علم مدرن را علمی جهانی و جهان شمول دانسته و معتقد ما هم باید از تمامیت تجربه غرب در این زمینه بهره بریم و تنها فرق ما با غربیها فقط در عقاید شخصی ماست وگرنه در بقیه زندگی باید مانند آنها که به بهترین شکل در حال زندگی کردن هستند زندگی کنیم.(حال متوجه معنای نقل قول آقای پارسانیا از رهبری می شویم که در دویست و خرده ای جلسه در دوران ریاست جمهوری آقای خاتمی کمتر حرف اسلام و انقلاب بود)

 و اما دوره سوم: تا بدین مشاهده نمودید که دو دوره گذشته تا چه حد با دیدگاه و مدل رهبری نظام فاصله داشت. رهبری دین را امری اجتماعی دانسته که مسئول سرپرستی جامعه است. ایشان دین را نه فقط احکام اجتماعی موجود آن بلکه مسئول مدیریت کل امور جامعه در بخش مختلف از سیاست و فرهنگ و اقتصاد می دانند. ایشان در زمینه علم نیز منتقد علوم انسانی غرب بوده و نسبت به فرهنگ ماشینی ناشی از زندگی تکنیکال انسان مدرن نیز هشدار داده و می دهند.

در زمینه دولت نیز معتقدند که توسعه غربی غلط بوده و باعث نابودی بشریت شده است. پس اصلا به دنبال رسیدن به نقطه ای عین غرب(دیدگاه خاتمی) و یا چیزی شبیه آن با کمی تفاوت در ظاهر(دیدگاه هاشمی) نیستند بلکه به دنبال هویتی متفاوت می گردند. هویتی که باید آن را با رجوع به قرآن و تغییر نگرشمان به دین و علم و مدیریت اجتماعی بسازیم و حتی از آن به عنوان مدل زیستنی متفاوت یاد می کنند که ارمغان آور حیاتی طیبه است و قابل عرضه به بشریت.

و اما دولت آقای احمدی نژاد. آقای احمدی نژاد به اذعان رهبری نزدیک ترین رییس جمهور به لحاظ فکری به ایشان بوده اند. آقای احمدی نژاد تمام آنچه در کلیت بیان رهبری گفته شد قبول داشته و بدان معتقدند. اما نزدیک به معنای برابری و مطابقت نیست و شما با هر چیزی که نزدیکتان باشد باز هم کمی فاصله دارید. اما این فاصله در کجاست؟

این فاصله در نحوه تغییر نگرش ما به علم و دین و دولت است. رهبری این تغییر را از طریق ساختارها پیگیری می کنند. یعنی معتقدند که باید دانشگاهیان، علوم انسانی و علم مدرن را متحول سازند و همه بدنه دانشگاه باید درگیر این مساله شود. و یا تحول حوزه باید توسط ساختار حوزه متحول شود و اساتید و طلاب و مراجع باید به این نقطه برسند و با عزم جمعی این کار صورت گیرد و یا تحول در دولت و مساله الگوی پیشرفت را از طریق کارشناسان دولت و بدنه دولت به معنای عام پیگیری می کنند. اما دکتر احمدی نژاد قصد دارند این تغییرات را از راههای میانبر و سریعتر به نتیجه برسانند. اگر به متن سخنرانیهای ایشان مراجعه کنید واژه هایی مانند تحول حوزه، فقه حکومتی، نظام سازی، تحول در علوم انسانی، الگوی پیشرفت ایرانی اسلامی و ... را چندان زیاد نمی بینید. مسیر مد نظر رهبری تدریجی و زمان بر بوده و نیاز به فرهنگ سازی و تبدیل شدن این مسائل به خواست عمومی حوزویان، دانشگاهیان و دولتیان را دارد. اما مسیر مد نظر آقای احمدی نژاد برای رساندن انقلاب به ظهور، گروهی بوده و با جمعی همدل می توان این کار را انجام داد. به همین دلیل ایشان با جمعی دانشگاهی تلاش می کنند معادلات اقتصادی را به نفع عدالت تغییر دهند و یا با جمعی اهل معرفت که عموما هم مکلا هستند تلاش می کنند تا دریافت جدیدی از دین و معرفت دینی را دنبال کنند و نیازی به تحول کلی حوزه و دانشگاه نمی بینند و کمتر هم این موضوع را پیگیری می کنند. به تعبیر دیگر تفاوت رهبری با آقای خاتمی در مبنا بود با آقای هاشمی در راهبرد و با آقای احمدی نژاد تنها در تاکتیکها تفاوت است و این همان نزدیک بودنی است که رهبری به لحاظ فکری با رییس جمهور محترم داشته و دارند. اما تفاوت همچنان باقی است...


+ نوشته شده در  جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1391ساعت 11:43  توسط محسن  | 

تا پایان فرصت خدمتگزاری دولت دهم زمان زیادی باقی نمانده است. رییس جمهور طرح مهر ماندگار را برای پایان دادن به پروژه های نیمه کاره کلید زد و عنوان نمود که نمی خواهد بار اضافی بر دوش دولت بعدی بگذارد. هفت سال پر فراز و نشیب گذشت. انگار همین دیروز بود که رای دور دوم انتخابات میان هاشمی و احمدی نژاد اعلام شد و دوستان تازه بعد از حدود سی ساعت بیداری با صورتهای کش امده از شادی و خنده خوابیدند.

واقعا که زندگی مثل گذر ابرها می گذرد و وقتی به قبل نگاه می کنی احساس حسرت از زمانهای از دست رفته گریبانت را سفت می گیرد.

با رای دادن به احمدی نژاد، تمام اهالی انقلاب که در دور اول انتخابات 84 به احمدی نژاد و لاریجانی و قالیباف رای داده بودند یک کاسه شدند. عده ای هم که به هیچ کدام از اینها رای نداده بودند اما به شدت با رویکردهای آقای هاشمی مخالف بودند به این جمع اضافه شده و این سبب شد تا کوتوله سیاسی به تعبیر آقای هاشمی در برابر دیدگان حیرت زده کارکشته های سیاسی رییس جمهور ایران اسلامی شود.

دولت نهم سرشار از هیجان بود. احمدی نژاد جوان، استاد دانشگاه و با چهره ای آشنا که برای ملت تکراری نبود و او را هر روز در تلویزیون و پشت تریبونها ندیده بودند بین مردم آمد. هفته ای نبود که خبری و اتفاقی در سیاست داخلی و خارجی و لایه های سیاسی و اجتماعی و اقتصادی و فرهنگی نشنویم. بیانات رهبر معظم انقلاب هم موید مسیر دکتر شد و دولت او بهترین دولت ایران بعد از مشروطه نام گرفت و همگان حس کردند که قطار انقلاب به ریل خود بازگشته و ارزشهایی امام و انقلاب که داشت رو به فراموشی می رفت دوباره احیا شد.

مخالفان انقلاب که تاب تحمل نداشتند گرد هم امده و با بستری که دوستان دیروز و مخالفان و بعضا دشمنان داخلی امروز فراهم کردند انتخابات 88 را تبدیل به بزرگترین تهدید برای نظام تبدیل کردند. به شکلی که ملتی که هشت سال در برابر لشگر احزاب در بیرون مرزهای خود از انقلابش دفاع کرده بود، اینبار هشت ماه از انقلابش در داخل کشور دفاع کرد.

درست زمانی که کامها با شیرینی انتخبابت 85 درصدی شیرین شده بود، دروغ تقلب کامها را تلخ کرد و بعد از آن وقتی ملت توانست آتش فتنه را خاموش کند و دوباره می رفت تا ذائقه  ها به واسطه قدرت امام و امت شیرین شود، چهره ها با دروغ جریان انحرافی در هم شد و دوباره آتش فتنه زبانه کشید.

دو دروغ که مثل تمام دورغهای دیگر از ابتدای انقلاب تاکنون عامل بیرونی و عوامل داخلی داشت. و عجیب اینکه هر دو ما را به یک سرچشمه می رساند.

احمدی نژاد هم در این میان حرف و حدیثهای ایجاد نمود و اگر دوستان احمدی نژادی بر نیاشوبند باید گفت که اشتباهاتی داشت. از اسم آوردن از افراد در مناظره ها تا انتصاب و سرخوردگی دوستان.(لطفا دوباره داستان های مختلف را تکرار نکنیم. اگر نامه رهبری بدون هیچ دخل و تصرفی و به صورت محرمانه به دکتر می رسید یا انکه در اثر بی تقوایی برخی افراد رسانه ای شد، آیا تغییری در محتوای آن ایجاد می شد؟ محتوای نامه حکایت از این داشت که این انتصاب موجب سرخوردگی می شود و این نکته قابل تامل بود چه این نامه رسانه ای می شد و چه نمی شد).

با همه این حرفها احمدی نژاد به مساله ای رسید که تعبیر به یازده روز خانه نشینی می شود و با صحبتهای که راجع به این موضوع داشت عنوان کرد که کاری نخواهد کرد که دشمن شاد شود و باز اگر مخالفان و منتقدان دکتر ناراحت نشوند باید گفت که احمدی نژاد از امتحانی که پیش روی روسای جمهور قبل از او قرار گرفته بود عبور کرد و نخواست که بر طبل حاکمیت دوگانه با اتکای به آرای مردمی بکوبد و این کلیدی است که شاید بتوان تحرکات بعدی احمدی نژاد را با آن رمزگشایی کرد.

به عنوان نمونه صدها خبر نسبت به تحرکات احمدی نژادیها برای تسخیر مجلس منتشر شد و تهمتهای بسیاری راجع به هزینه های میلیادردی و ... مطرح شد. اما واقعیت این بود که چند نفر هم شهرت به ارتباط با جریان موهوم انحرافی داشتند رد صلاحیت شدند و صدای اعتراضی هم برنخاست و دولت، انتخابات را با آرامش و نشاط برگزار کرد و رهبری و ملت بودند که پیروز بودند و اصلاح طلبان از زمین بازی نظام خارج شدند و هیچ کس هم در نبودن انها احساس دلتنگی نکرد.

حال صحبت بر سر این است که دنیای پس از احمدی نزاد چگونه است. ابتدای سال که تصمیم گرفتم دیگر در مورد سیاست روز ننویسم گمانم بر این بود که بنده این حس را دارم اما نگاهی به وبلاگهای دوستان و حتی سایتها هم نشان می دهد که حس همگی بی شباهت به هم نیست. احمدی نزاد هم در مجمع تشخیص شرکت کرد تا اثبات کند که پخته تر شده و روز به روز به رویکرد رهبری نزدیکتر و تحملش بیشتر شده و از موانع کوچک گذشته و به موانع بزرگتر پیش روی انقلاب فکر می کند. تغییر لحن او و فرهنگی تر شدن و گرایش به ادبیاتی عرفانی ادبی هم بخش دیگری از این تغییرات است. تغییراتی که باید با نگاه نقادانه به آنها نگریست و مجالی دیگر می طلبد.

اما دنیای پس از احمدی نژاد چگونه است. دورغ دوم یعنی جریان انحرافی جریانی جریانی به نام احمدی نژادیها را شکل داد که در دفاع از ظلمی که روا داشته می شد سکوت را ترجیح ندادند. اما شکل گیری این طبقه در پاسخ و واکنش به کنشی بود اما اکنون که آن کنش کاهش یافته واکنش نیز طبیعتا کم رنگ خواهد شد.

آیا احمدی نژادیها رویکرد ایجابی و اثباتی برای ماندن دارند؟

آیا احمدی نژاد جریانی غیر از رویکرد رهبری نظام است که نیاز به تشکیلات سازی برای ماندن در قدرت داشته باشد؟

آیا هدف احمدی نژاد تنها تغییر جهت و مقیاس بود و هر کس که بعد از این بیاید ، تحت سایه دولتین نهم و دهم خواهد بود؟

آیا احمدی نژاد کاندیدایی برای دوره بعد ریاست جمهوری خواهد داشت؟

به نظر بنده احمدی نژاد هنوز به داشتن رویکردی متفاوت از رویکرد رهبری نرسیده است و دلیلی برای ایجاد تشکیلات ندارد. احمدی نژاد نشان داد که رییس جمهور باید بازوی رهبری در قوه اجرا باشد و بس. نه مانند آقایان هاشمی و خاتمی و حتی موسوی که هر یک گرایش و رویکرد فکری خاصی داشتند که غیر از رویکرد رهبری نظام بود و به همین دلیل اقدام به تشکیلات سازی داشتند و برای پیگیری رویکرد فکری خودشان تلاش کردند. اما احمدی نژاد فاقد چنین رویکردی است(البته فعلاً).

احمدی نژاد تلاش برای اجرایی شدن رویکرد فکری رهبری  بود. رهبری نیز این نزدیک بودن را تایید نمودند.

اما احمدی نژاد در همان رویکرد تغییر مقیاس ایجاد کرد و رییس جمهور را به نوکر مردم تبدیل کرد و کاری کرد که ریاست جمهوری به کاری سخت در ایران و جهان تبدیل شود. به شکلی که مردم انتظار دارند که حداقل دوسال یکبار رییس جمهور را در استان و شهر خود ببینند.

با همه این توصیفات اگر احمدی نژاد کاندیدایی برای دور بعد داشته باشد در این محدوده است و فردی خوشنام و موفق در عرصه خدمت به میهن که مردم او را از جنس خود بدانند خواهد بود.(دوستانی هم که در ذهنشان به گزینه ای مشهور می اندیشند باید بدانند که وجه غالب شخصیت رییس جمهور باید به عموم مردم نزدیک باشد و انتخاب چهره ای که رویکرد نخبگانی دارد و تاکنون در جمع خواص موفق بوده از ابتدا با شکست مواجه است.)

 احمدی نژاد علاوه بر شخص حقیقی اش که منحصر بفرد بوده و هست، موفق شد به لطف خدا و با شخصیت حقوقی اش جهت و مقیاس نوینی ایجاد نماید که آینده اسلام، انقلاب و ایران را تحت تاثیر قرار خواهد داد و ممکن است اگر اینگونه احمدی نژاد را نبینیم و خود را برای شخصی دیگر آماده نکنیم، دنیای پس از احمدی نژاد برای ما عاری از جذابیت انقلابی بشود.

به حفظ این جهت و مقیاس و ارتقای آن بیندیشیم و نه اشخاص...

+ نوشته شده در  سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 15:30  توسط محسن  | 

خرداد ماه سال  90 بود که این وبلاگ راه افتاد. علت اصلی شاید این بود که داشت ظلمی می شد و کمتر صدایی بلند بود. در این مدت دوستان خوبی دور هم جمع شدند. این حادثه(ظلمی که روا داشته می شد و صدایی که بلند نبود) برای بنده فرصتی بود برای سیاسی نویسی. هر چند هر اتفاق که به پست تبدیل می شد بهانه ای بود برای تمرین اینکه بتوانیم هر حادثه و اتفاق را در چارچوب نظام فکری و با روش خاصی تحلیل کنیم. اما جذابیت این کار نیز به دلیل کم رنگ شدن و تکراری شدن ماجراهای دولت و تکفیری و اقتدارگرا و انحرافی و پایداری و متحد و اقلیت و ...کم شده و فضای سیاسی کشور کششی برای این ماجراها ندارد.

پس جذابیت این وبلاگ هم برای نویسنده و چند خواننده با محبتش از دست رفته است. یعنی دیگر حوصله ای برای پرداختن به ماجراهای روز نیست. مگر حادثه ای که مهم و حیاتی باشد. (بنده هم مانند وبلاگ دار بزرگ و دوست داشتنی قدیم و صاحب سایت امروز یعنی آقا حامد عزیز در آرمانشهر نمی توانم وبلاگ بما هو وبلاگ داشته باشم. یعنی اصلا مثل ایشان و بلاگرهای حرفه ای که مطالب واقعا جالب و مفیدی در حوزه های مختلف دارند  نیستم. پس به روزمرگی می افتم. چیزی که راجع به آقا حامد عرض کردم تعارف نبود و برای اثبات حرفم شما را به لیست کتابها و فیلمهایی که ایشان در سال 90 دیده اند و در سایتشان قرار داده اند ارجاع میدهم. انصاف مفید بود). آنچه امروز بیش از پیش برایم جذابیت پیدا کرده، روش تحلیل ما از حوادث و شخصیتهای سیاسی اجتماعی است. همه ما با روش خاص خود و در چارچوبی خاص تحلیل می کنیم. مهم نیست چه چیز را تحلیل میکنید. از هدفمندی یارانه ها بگیر تا حکم فائزه هاشمی. مهم این است که بر اساس چارچوب و روش تحلیل هر یک از ما، می توان حدس زد که خروجی تحلیلمان از آن حادثه یا شخصیت سیاسی اجتماعی چیست. دوستان جبهه پایداری چارچوبی خاص دارند و دوستان جبهه متحد چارچوب و روش تحلیلی دیگر. و احمدی نژادیها هم به گونه ای دیگر. رویکردهای دیگری هم هستند. اگر با چارچوبها و روشهای هر یک از این جریانات آشنا شویم می توانیم تا حدودی حدس بزنیم که آیا از تسخیر سفارت انگلیس حمایت می کنند یا نه؟ و یا اینکه به فرهادی بابت اسکار تبریک می گویند یا نه. پس اگر خدا بخواهد دیگر یادداشتهایی در این وبلاگ قرار خواهد گرفت که به این موضوع یعنی روش تحلیل پرداخته باشد.

یادداشتهایی هم که در سالی که گذشت دارای چنین رویه ای بوده اند در ادامه قرار داده شده اند.


+ نوشته شده در  چهارشنبه نهم فروردین 1391ساعت 17:46  توسط محسن  | 

الان دو گروه در جمهوری اسلامی جایگاه چندانی ندارند و فرصت ابراز وجود ندارند. اول سبزها و دوم احمدی نژادیها و یا به تعبیر دیگر عدالتخواهان. شاید عجیب باشد که این دو گروه در چنین نقطه ای به هم شبیه هستند. خیلی از مخالفین دولت و احمدی نژاد هم روی این نقطه اشتراک با سبزها تاکید می کنند و دوست دارند اصرار کنند که جریان موهوم انحرافی و جریان فتنه یکی هستند و از یک جا نشات میگیرند.

اما واقعا علت این اشتراک چیست؟ و چه آثار و پیامدهایی می تواند داشته باشد؟

بر خلاف اینکه عده ای قصد دارند این دو را دو روی یک سکه نشان دهند اما این دو نقیض هم هستند و مثل شب و روز از هم فاصله دارند اما چه چیز آنها را در یک نقطه به هم رسانده است؟

آنهایی که قصد دارند این دو را یکی نشان دهند قصد دارند از یک واقعیت سوء استفاده کنند. این که هر دوی این جریانها فعلا مورد پرهیز و دوری نظام هستند واقعیت است اما علت این دور نگه داشته شدن اصلا مثل هم نیست. اما برخی از این واقعیت برای تثبیت جای خودشان استفاده می کنند. حزب موتلفه، جامعه اسلامی مهندسین از سردمداران این سوء استفاده هستند.

اما چرا این دو یعنی سبزها و عدالتخواهان شبیه هم شده اند و نظام به هر دوی آنها سخت میگیرد؟

علت به نظر بنده این است که یکی ضد انقلاب است و دیگری انقلابی آرمانگرا. به یکی سخت گرفته می شود چون بسیار دور است و به دیگری سخت گرفته می شود چون بسیار نزدیک است و می شود به او سخت گرفت و نگران نبود که عصیان کند.

شاید بگویید آرمانگرایی که بد نیست. بله بد نیست اما آرمانگرایی که فقط به مطلوب بیندیشد و به فاصله میان نقطه موجود و مطلوب بی تفاوت باشد و به مفهومی به نام مصلحت به دیده یک فریب و دروغ برای کشتن عدالت بنگرد می تواند تبدیل به عاملی برای سقوط انقلاب شود.لطفا صبر کنید و زود قضاوت نکنید.

هم اکنون در جمهوری اسلامی ایران سه جریان فعال وجود دارد. جریان ضد انقلاب(سبزها، اصلاح طلبان افراطی، نهضت آزادی، منافقین خلق، پژاک، سلطنت طلبها و...)، انقلابیون متوسط(اصحاب سازندگی، اصلاح طلبان معتدل، جامعتین، جامعه اسلامی مهندسین، موتلفه، ایثارگران انقلاب اسلامی و به طور کل تمام کسانی که به عنوان جبهه متحد در این انتخابات مجلس نهم شرکت کردند ) و انقلابیون آرمانگرا(عدالتخواهان با رویکرد احمدی نژاد و جبهه پایداری. باز ممکن است برخی معترض باشند که چرا اینها را کنار هم گذاشتید. ولی به مرور نزدیکی این دو را به هم خواهید دید و نمونه اخیر آن هم موضع جبهه پایداری نسبت به پاسخ رییس جمهور در مجلس). اگر رهبری را شاخص انقلابی ناب و مسئول حفظ جهتگیری انقلاب بدانیم، رهبری باید نسبت به هر سه جریان رهبر باشند. باید تا جایی که امکان دارد جریان اول را کنترل کنند که به انقلاب و خودشان ضربه نزنند. رهبری همانگونه که فرمودند نسبت به سبزها هم دلسوزند و خود را رهبر انان نیز می دانند. رهبری نسبت به جریان دوم تلاش می کنند تا آنها را رشد دهند و به نگرش انقلابی ناب نزدیک تر کنند و به آنها بفهمانند که به حداقل از دستاوردهای انقلاب راضی نشوید و تا تغییر نظم حاکم بر جهان مسیر باید ادامه یابد. و در مورد جریان سوم که از همه به رهبری نزدیک ترند(به بیان خود ایشان) تلاش می کنند تا سرعت بالا و شدت انگیزه ای که اینان دارند به روند انقلاب ضربه نزند. چون انقلاب اسلامی حرکتی اجتماعی است و به تناسب رشد جمعی که در فضای ملی و داخلی ما ایجاد شده است در منطقه و عرصه جهانی تاثیرگذار بوده است. درک اینکه انقلاب واقعا حلقه وصل جامعه مومنین به ظهور است برای بسیاری از حزب اللهی های مسئول در کشور هنوز سخت است و بسیاری هم که به زبان می آورند باور ندارند و بسیاری هم که باور دارند برای آن کاری انجام نمی دهند. پس ببینید فاصله احمدی نژادی که احساس می کند هر لحظه کار برای اثبات کارآمدی نظام کمک به بسط ولایت امام خامنه ای و قدمی برای نزدیک شدن ما ظهور است با کسانی که از انقلاب یک تصویر حداقلی دارند چقدر است. کسانی که انقلاب را در حد اینکه ما مالزی و ترکیه شویم و شاخص ها نشان بدهد که اوضاعمان بد نیست و با بقیه هم خیلی درگیر نشویم و بالاخره یک زندگی نسبتا خوب و اخلاقی هم داشته باشیم.

همین فاصله است و آرمان خواهی جریان سوم است که انقلابیون متوسط را نگران می کند و از او احساس خطر می کنند. تا جایی که در فتنه 88 در برابر انقلابیون آرمانگرا با ضد انقلاب یا ائتلاف کردند و یا سکوت و لقب ساکتین فتنه را از رهبری گرفتند.

چند سال پیش جمله ای را دیدم که در ابتدا به نظرم بی معنی میامد اما مدتی بعد متوجه شدم که از شدت معنا بی معنی به نظر می رسد. آن جمله این بود: خوب دشمن بهترین است.

به جمله دقت کنید. همیشه خوب ها هستند که نمی گذارند شما به سمت بهترین ها حرکت کنید. چون انسان نسبت به بدها به سرعت واکنش نشان میدهد و در برابر آن مقاومت می کند. اما وقتی قرار است بین خوب و بهترین انتخاب کند، ممکن است به دلایل مختلف خوب را انتخاب کند و رنج رسیدن به بهترین را تحمل نکند.

مثلا به غالب مسئولین کشور دقت کنید. به همانهایی که امروز در جبهه متحد به نظر می رسد که اصلی ترین مخالفین رییس جمهور هستند و تعدادشان در میان نخبگان هم کم نیست. همه آنها دین اسلام و مذهب تشیع را برتر می دانند. همگی انقلاب را قبول دارند. همگی به استقلال معتقدند. همگی مخالف بازگشت آمریکا و انگلیس به این کشورند. همگی با اسرائیل مخالفند و کلی ویژگی دیگر. کدام یکی از آقایان قالیباف، توکلی، لاریجانی، هاشمی، رضایی، عسگر اولادی، شریعت مداری، صفار هرندی، باهنر و ... این طور نیستند؟

همگی هستند. اما فرق احمدی نژاد و اطرافیانش با این آقایان چیست؟ احمدی نژاد علاوه بر اینکه به این مسائل اعتقاد نظری دارد به بیش از اینها هم اعتقاد دارد،  به آنها عمل میکند. احمدی نژاد فقط مخالف اسرائیل نیست بلکه برای نابودی اسرائیل تلاش میکند. احمدی نژاد انقلاب گذشته را فقط قبول ندارد بلکه برای ادامه انقلاب تلاش می کند. احمدی نژاد فقط دلش برای محرومین نمی سوزد بلکه برای رفع محرومیت خواب ندارد. احمدی نژاد انقلاب را فقط برای ایران نمی خواهد بلکه به تبعیت از امام و رهبری، مقیاس انقلاب را تغییر نظام جهانی می داند.

وقتی احمدی نژاد اینگونه انقلاب را دنبال می کند فاصله او با آنها که خود را انقلابی می دانند و خوب هم هستند و بد نیستند روشن می شود. به آنها فشار می آید و آنها که نمی توانند یا نمی خواهند اینگونه باشند او را متهم به افراطی بودن، ماجراجویی و ... می کنند.

به این مثال توجه کنید. امام خمینی(ره) فرمودند که ما جنگ را آغاز نکرده ایم اما حالا که بر ما تحمیل شده باید تا تغییر موازنه قدرت در منطقه ادامه دهیم. که نتیجه آن راهبردهایی مانند جنگ جنگ تا پیروزی و راه قدس از کربلا می گذرد بود. امام و عده ای که معتقد به این رویکرد امام بودند و قصدشان تغییر موازنه قدرت سلطه گران بود تصمیم داشتند کارهای بزرگی بکنند. اما برخی خواص که در راس آنها آقای هاشمی بود ،حرف دیگری داشتند. ظاهر حرف آقای هاشمی هم بد نبود. حرف این بود که با این مقدورات انسانی و تجهیزاتی نمی توانیم حتی در برابر عراق بایستیم تا چه رسد به اینکه نیرو برای لبنان و فلسطین بفرستیم. یا اینکه ما باید به فکر زیرساختهای اقتصادی و توسعه کشور هم باشیم و هر چه جنگ طول بکشد ما از توسعه عقب می افتیم. یا اینکه چقدر جنگ، مردم نیاز به ثبات  و آرامش دارند. می بینید که حرفها بد نیست. اما دشمن بهترین است. دشمن بهترین که همان استراتژی امام بود.

امام ادامه انقلاب را تا نابودی سوسیالیم، کاپیتالیسم و صهیونیسم می دانست. اما عده از این آقایان به اینکه ما فقط در داخل استقلال خود را حفظ کنیم و کشورمان را بسازیم تا بقیه ببینند که می شود هم شیعه بود و هم پیشرفته رضایت داده بودند. فکر می کردند که اگر بتوانند یک ژاپن اسلامی درست کنند همه انگشت به دهان می مانند و فوج فوج مسلمان می شوند. که نتیجه این تحلیلهای آقای هاشمی شد جام زهری که امام نوشید و جنگ را تمام کرد و دورانی شروع شد که به تعبیر رهبری ، قطار انقلاب را از ریل اصلی خود خارج کرد. دیدگاه ها و حرفهای آقای هاشمی ظاهرا بد نبود اما در برابر حرفها و تحلیلهای امام که قرار می گرفت کار پیچیده میشد. اگر انتخاب بین این بود که ما جنگ را ادامه دهیم تا قدس را آزاد کنیم و یا اینکه تسلیم عراق شویم. روشن است که همه حرف امام را دنبال می کردند. اما وقتی انتخاب بین این شد که جنگ را همچنان ادامه دهیم یا اینکه صلح کنیم تا به کار ساخت کشور برسیم انتخاب سخت شد. عده ای سمت امام ماندند و عده ای حرف آقای هاشمی را زمزمه کردند و نامه ها به امام نوشتند و شرایط را آنگونه که آقای هاشمی مدام تکرار میکرد توصیف کردند. آنها آدمهای بدی نبودند اما در تحلیل دچار مشکل شدند.

اینجاست که خوب دشمن بهترین می شود.

مشکل احمدی نژاد هم همین است. می خواهد انقلاب را در ا فقی متفاوت از درک عمده خواص دنبال کند. مثل آن زمان که حاج احمد متوسلیان به لبنان رفت.

اما بدنه خواص نمی کشند و به امام فشار می آورند که دستور دهد که برگردند. ببینید بین ارسال نیرو به لبنان تا پذیرش قطع نامه چقدر فاصله هست!!

آیا امام در پذیرش قطع نامه با خواص کم آورده همراه شدند؟ نه هرگز

آیا امام از فشارها ترسیدند؟ نه هرگز

پس فقط گزینه مصلحت می ماند. چون آرمان امام مشخص و در نامه ای که در سال 68 خطاب به آوارگان جنگ و بعد از پذیرش قطع نامه صادر می کنند هم مواضع خود را بیان می کنند اما چرا از آرمان خود کوتاه آمده و به تصمیمی دیگر می رسند؟ مصلحت

مصلحت به این معنا که برای جلوگیری از ضربه ای بزرگ تر به انقلاب، به پذیرش ضربه ای کمتر رضایت دهیم. فکر کنید امام مخالفت با قطع نامه را ادامه میداد و جنگ ادامه می یافت. ممکن بود کارشکنی شروع شود. شکست های بدی بخوریم. دشمن جری شود و اوضاع بدتر از قبل شود. پس امام وقتی در اوج بودیم و دشمن در ضعف بود و عملیات موفقی نداشت قطع نامه را پذیرفت.

خوب همه این حرفها چه ربطی به نوری زاد داشت؟

این روزها می شنویم که سوال مهمی مطرح می شود به این مضمون که این چه مصلحتی است که معاون اولی مشائی را نمی پذیرد اما ابقای هاشمی را در پست ریاست مجمع می پذیرد؟

چه مصلحتی است که برداشتن مصلحی را نمی پذیرد اما خرد شدن رییس جمهور را به این بهانه می پذیرد؟

این سوالات نشان از پتانسیلی است که می تواند عده ای را تبدیل به نوری زاد کند. منظور از نوری زاد هم شخص خاص نیست بلکه یک تیپ است. تیپی که حزب اللهی است اما تحلیل درستی از شرایط ندارد. کمی زود تصمیم میگیرد و دیگران را به کندی متهم می کند.

اما دلیل این برخوردهای دوگانه چیست؟

دلیل آن همین است که در قبل بیان شد. اولا مصلحتهای بزرگتر و ثانیا اینکه احمدی نژاد جلوتر از عموم خواص انقلابی حرکت می کند و فشار را بر آنها سنگین کرده است. اما رهبری مطمئن هستند که احمدی نژاد از اینکه مخالف میلش چیزی بشنود ضد انقلاب نمی شود اما برخی دیگر ممکن است بشوند. پس باید تا جایی که باید هزینه ها پایین بیاید. رهبری احمدی نژاد را کنترل می کند چون سرعت گرفتن احمدی نژاد مثل نیرو فرستادن به لبنان است. مثل زمانی که مالک به سمت خیمه میرفت.

رهبری میدانند که با دستور برداشتن مشائی اتفاقی نمی افتد. کسی بر نمی آشوبد. در مساله مصلحی هم ایشان مساله را ساده دانسته و فاصله بین رهبری و رییس جمهور را نادرست عنوان کردند.

اما عدم ابقای رییس و بخش قابل توجهی از اعضای مجمع تشخیص باعث بروز بحران شده و هزینه ها بالا می برد. ممکن است اتفاقاتی در پایتخت مذهبی کشور بیفتد و قس علی هذا. البته رهبری با ظرافت های ویژه کار خود را پیش می برند که در همین مساله ابقای مجمع تشخیص می توان به استفاده مجدد از عبارت حجت الاسلام و المسلمین و همچنین تغییر تعدادی از افراد اشاره کرد. عده ای به دلایلی رفتند و عده ای دیگر آمدند که به مرور وزنه دیدگاه های رهبری را در مجمع پر رنگ میکنند و در این میان یک آیت الله هاشمی شاهرودی بسیاری را بس است. به خصوص اینکه آقای شاهرودی چندی پیش از سوی رهبری مسئول تشکیل شورایی شدند که وظیفه حل اختلاف بین قوا را به عهده دارد که این را می شود اصلی ترین وظیفه مجمع دانست.

ببخشید که این همه طولانی شد. پس هانگونه که عرض شد رهبری هر سه جریان را کنترل می کنند و موازنه را برقرار می کنند تا به مرور کفه ترازو از سوی ضد انقلاب خالی شده و به سمت انقلابیون آرمانگرا پرتر شود. اما دراین باید دانست که بخش اعظم کشور شما به رویکرد انقلابیگری متوسط نزدیکند(البته در بین خواص). نمی شود به یکباره آنها را به خلیج فارس ریخت. بسیاری از آنها غرض ندارند و تحلیلشان این است. باید به آنها فرصت داد تا تفاوت خود و مسیر ناب انقلاب را بدانند. البته احمدی نژاد هم باید تفاوت خود با انقلاب ناب را درک کند. هر چند رهبری فرمودند که دیدگاه رییس جمهور به ایشان نزدیک تر است اما نزدیک تر به معنای مطابقت نیست و بین آنها فاصله کمی است که باید تلاش کرد فاصله ها را کم نمود.

اگر ما از اوضاع و چیدمان جریانها، مسیر گذشته و آینده انقلاب تحلیل نداشته باشیم. نمی توانیم فعل رهبری را تحلیل کنیم. نمی توانیم سکوت ایشان را درک کنیم. آنوقت است که بر می آشوبیم و با نوع نگاه خودمان شروع به پرخاش و عصیان می کنیم. به تعبیری انقلابی تر از ایشان می شویم برای حفاظت از انقلاب امام به رهبری تند تند نامه می نویسیم و ایشان را نصیحت می کنیم و سمفونی ایکاش ها می نوازیم. یکی در موضوع سبزها  و ظلمی که احساس می کند به آنها شده عصیان می کند و دیگری در موضوع احمدی نژاد و ظلمی که احساس می کند به او اطرافیانش شده است. اگر ظلمی هست و سکوتی به دلیل همین غلبه انقلابیون متوسط است. چون چه بخواهیم و چه نخواهیم آنها در میان خواص پایگاه اجتماعی دارند و برخورد به یک باره و اعلان موضع در برابر آنها باعث ایجاد هزینه برای کشور و مردم می شود و رهبری هستند که تشخیص می دهند کی و به چه صورتی باید اقدامی انجام داد. هان طور که سبزها هم پایگاهی دارند و به خصوص در میان خواص وگرنه اینکه دادگاهی برای میرحسین موسوی و کروبی تشکیل نشده است هیچ توجیهی نداشت. اما وقتی تشکیل چنین دادگاهی در شرایط کنونی ممکن است باعث بروز اغتشاشاتی در داخل و طمع دشمن خارجی شود باید صبر کرد و سکوت و فقط به حصر خانگی و از تب و تاب انداختن آنها بسند نمود.

امام خمینی هم با آقای شریعتمدار چنین کردند. حصر خانگی برای کسی که علیه امنیت ملی اقدام کرده بود. چرا عده ای اعدام شدند و ایشان نشد؟ چون در شمال غرب کشور پایگاه اجتماعی داشت و در آن شرایط ممکن بود آذربایجان به آشوب کشیده شود و جان و مال و ناموس عده ای زیادی مورد هجمه قرار گیرد. پس مصلحت این است که اقدام مطلوب انجام نشود. این از روی ترس نیست. از روی تحلیل غلط هم نیست بلکه تفاوت میان نظر و واقعیت عملی است. در نظر حکم عده ای اعدام است اما شما در عمل و واقعیت مجبورید به حصر خانگی رضایت دهید تا زمان بگذرد.

در مورد فاصله نگاه رهبری و رییس جمهور هم اگر شد خواهیم نوشت. خدا کند که بد تحلیل نشود و با آرامش خوانده شود. البته هنوز در نگارش آن تردید هست.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم اسفند 1390ساعت 14:29  توسط محسن  | 

شاید این پست در تناقض پست قبلی به نظر برسد. اما اینگونه نیست. این پست اعتراضی به رفتن دکتر به مجلس و پاسخ ها و حتی ساده سازی جلسه ندارد. و به هیچ وجه هم قصد حمایت از طراحان سوال نداشته و آنها و نحوه طرح سوال را مغرضانه دانسته و معتقد ست که در پس این سوال قصدی برای گرفتن جواب و روشن شدن اذهان نبود. اما با همه این حرفها باز هم می شود به دکتر و حضورش در مجلس در عین حمایت، نقد هم داشت که این پست برای این منظور است.

اسلام بر مدارا با دشمن تأکيده کرده تا جايي که در بعضي از روايات، مدارا نمودن با دشمنان خدا را بهترين صدقه دانسته است. قرآن مجيد مي فرمايد: خداوند شما را از نيکي کردن و رعايت عدالت درباره ي کساني که با شما در دين دشمني نکرده و از ديارتان بيرون نرانده اند باز نمي دارد. ممتحنه، آيه ي 8

امام علي (ع) پس از رسيدن به حکومت، با مخالفان خود و از جمله خوراج، مدارا مي کرد؛ آنان در نماز جماعت امام شرکت نمي کردند و گاهي در مسجد در اثناي نماز يا سخنراني حضرت شعارهاي تندي مي دادند و اخلال مي کردند. حضرت اعلام کرد تا وقتي که دست به شمشير نبرده ايد و در جمع ما هستيد از سه حق برخورداريد: 1- شما را از وارد شدن به مساجد و اقامه ي نماز مانع نمي شويم؛ 2- حق شما را از بيت المال قطع نمي کنيم؛ 3-تا زماني که شروع به جنگ نکنيد، با شما نمي جنگيم.

رفتار و سيره معصومين (ع) با مخالفان، مايه ي عبرت و درس آموزي است. ابن مسکان مي گويد: امام صادق (ع) به من فرمود: درباره ي تو گمان دارم که اگر حضرت علي (ع) مورد شتم و اسائه ي ادب قرار گيرد، اگر بتواني بيني او را با دندان مي گزي. عرض کردم: آري والله، فدايت شوم من و اهل بيتم چنين هستيم. حضرت فرمود: اين گونه مباش. قسم به خدا که بسا مي شنيدم کسي به علي (ع) اهانت مي کرد و بد مي گفت و بين من و او جز ستون مسجد فاصله اي نبود. من خود را پشت ستون پنهان مي کردم و موقعي که از نماز فارغ مي شدم از کنارش گذر مي کردم. به او سلام مي دادم و با وي مصافحه مي نمودم.

در روایاتی از حضرتش چنین می خوانیم:

ليس الحكيم من لم يدار من لا يجد بدا من مداراته‏. "كسى كه مدارا نكند، با شخصى كه چاره و گريزى از مدارا كردن بااو ندارد، حكيم و فرزانه نيست."امام علی(ع)

راستى!... با يك جراحت و زخم، چه مى‏توان كرد، جز ساختن ومدارا و تحمل، تا خوب شود؟ گاهى بعضيها مثل همان زخمند بايد باآنان ساخت و جز نشان دادن صبورى و سازگارى هيچ راهى نيست. حكمت‏بودن «مدارا با مردم‏» را در سخن ديگرى، حضرت على(ع)چنين بيان فرموده است:

«راس الحكمة مداراة الناس.» .

نشان دادن سازگارى و خوشرفتارى، حتى كينه‏ها را هم ميزدايد وبه جاى آن دوستى و علاقه مى‏آورد. باز هم از حضرت امير(ع) بشنويم‏كه مى‏فرمايد:

«دار الناس تستمتع باخائهم و القهم بالبشر تمت اضغانهم‏»; (9) .

با مردم مدار كن، تا از برادرى آنان بهره‏مند شوى و با آنان با روى‏گشاده ملاقات كن، تا كينه‏هايشان بميرد.

در کلیله و دمنه که جزء سنت ادبی ایرانیان است در این باره چنین آمده است:

خردمند برای جنگیدن شتاب و مسابقت نمی ورزد‌‌، و در دشمنی ها پیش دستی و مبادرت روا نمی دارد بلکه تا جایی که « ممکن گردد اصحاب رای بمدارا و ملاطفت گرد خصم درآیند، و رفع مناقشات بجملات اولی تر شناسد» کسی که از مقاومت در مقابل دشمن عاجز و ناتوان آمد به طور مستقیم با دشمن وارد جنگ نمی شود که جنگ کردن بس خطری بزرگ است و هرکس بی تأمّل قدم در آن نهد« برگذر سیل خواب گه کرده باشد، و در تیز آب خشت زده، چه بر قوّت خود تکیه کردن و بزور و شجاعت خویش فریفته شدن از حزم دور افتاد،... » خردمند اگر چه بزور و قوّت خویش اعتماد کامل دارد ولی«تعرّض عداوت و مناشقت جایز نشمرد، و تکیه بر عودّت و شوکت خویش روا نبیند و هرکه تریاک و انواع داروها بدست آرد به اعتماد آن بر زهر خوردن اقدام ننماید.» اما در برابر دشمن باید صبر کرد که شکیبایی و صبر باعث هلاکت دشمن و صلاح خاندان می گردد و نیز«دشمن را برفق و مدارا نیکوتر و زودتر مستأصل توان گردانید که به جنگ و مکابره

چرا این  همه منبر رفتیم؟

برای اینکه عرض کنیم که ما نباید قبیله گرا باشیم و باید به اشتباهات کسانی که دوستشان داریم اشاره کنیم و به آرامی از کنار آن نگذریم. چون روزی سر باز خواهد کرد. درست مثل زمانی که از کنار فحش دادنهای مداحان به آقای خاتمی گذشتیم و امروز شامل حال دکتر احمدی نژاد شد. یا مثل وقتی که از ردیف کردن اسناد توسط آقای شریعتمداری در مورد اصلاح طلبان گذشتیم و در دل هم بدمان نیامد و نپرسیدیم که این همه اتهام به کدام سند؟! و حالا می بینیم که ایشان طوری عمل می کنند که مورد سرزنش رهبری هم قرار می گیرند و عذر می خواهند و اما باز آش همان آش و کاسه همان کاسه.

پس نباید از یک سوراخ دوبار و چندبار گزیده شویم.

حضور دکتر در جلسه مجلس خوب بود. چون همانگونه که قبلا عرض شد نرفتن ایشان تنش زا بود و رفتن ایشان و برخوردی جدی از جنس مناظره 88 هم تنش زا بود. پس رفتن و عادی کردن جلسه با کمی شوخی بد نبود.

اما آنچه در رفتار دکتر آذار دهنده است و به مراتب هم از دولت نهم تا دهم بدتر شده است این است که دکتر حرص مخالفان و منتقدان و دشمنانش را در می آورد.

دکتر هر روز پاسخ نمی دهد و صبر می کند تا انتقادات و مخالفتها و تهمت ها و ... جمع شود و بعد در یک حمله کاری می کند که دل مخالف و دشمن آتش میگیرد و لجبازتر از قبل شده و کینه اش بیشتر می شود.

روح حاکم بر آیات قرآن در نسبت پیامبران با دشمنانشان و همچنین روایات معصومین و بیانات امام و رهبری از چنین رفتاری دور است.

به این بخش از گزارش سایت ندایی از درون(حامی احمدی نژاد) از جلسه توجه بفرمایید:

رئیس جمهور با این شروع نشان داد که برای تفکرات متحجرین، اقتدارگرایان و اصلاح طلبان حتی در آشیانه آنها هیچ اهمیتی قائل نیست. او حتی برای تحریک بیشتر نماینده ها، از عمد گفت که "اگر از بیست کمتر به این دول تبدهند، نامردی و بی معرفتی کرده اند!" بدیهی است که او مجلسی را که شاکله آن به دلیل تقابل با دولت شناخته میشود و حامیان دولتش را وکیل الدوله مینامند و دولتش را قانون گریزترین دولت تاریخ، انتظاری ندارد، اما او به خوبی نماینده ها را تحریک کرد!

و یا به این عبارت دقت کنید:

یک اتفاق وحشتناک برای نمایندگان، حضور تماشاچی ها بود. تماشاچیان در اواسط و به خصوص در اواخر کار در برابر تحقیر مجلس از خنده روده بر شده بودند در حالیکه نماینده ها در آتش میسوختند! جو وحشتناکی برای نماینده ها در خانه خود آنها ایجاد شده بود

این عبارات نشان می دهد که باید نگران بود. چون خوشحال شدن از چنین اتفاقی انصافا نگران کننده است!

بله دوستان عزیز؛ احمدی نژاد قدرت بیان و قدرت تحلیل فوق العاده ای دارد اما قرار نیست از این قدرت برای افزایش کینه ها بهره ببرد.

لطفا به بنده هجمه نبرید.

فرصت دهید تا نقد کنیم. اگر امثال بنده هم نتوانیم نقد کنیم که دیگر همان آزادی که دکتر به آن اشاره کردند هم به صفر میل می کند. بنده نه تکفیرم و نه اقتدارگرا. سعی کرده ام به تبعیت از رهبری حامی دولت باشم.

دفاع خود را از حضور ایشان در مجلس هم در مطلب قبلی نوشته ام و اگر هزار بار دیگر هم سالهای 84 و 88 تکرار شود به احمدی نژاد رای می دهم و او را با بسیاری از مخالفانش لحظه ای عوض نمی کنم. اما همه اینها باعث نمی شود که نگوییم که جشن میدان ولی عصر بعد از انتخابات و استفاده از عبارت خس و خاشاک اشتباه بود. حرص مخالفان را در می آورد. (لطفا نگویید که احمدی نژاد این جمله را خطاب به مخالفان نگفت. بله بنده هم میدانم که رسانه بد منعکس کردند . اما اشکال بر سر استفاده از عبارتی تحریک آمیز در شرایطی حساس است که باعث لجبازی می شود و فردا در 25 خرداد و در راهپیمایی معروف شاهدیم که بنری که پیشاپیش جمعیت حمل می شود حماسه خس و خاشاک است)به بیانات رهبری دقت کنید. احساس نمی کنید که سعی می کنند لجبازی و کینه ها را تقویت کنند. حتی در مورد آمریکا. در همین بیانات اخیر در جمع نمایندگان مجلس خبرگان با تفکیک صحبتهای اوباما به درست و نادرست، بخشی را خروج از توهم و بخشی دیگر را اصرار بر توهم دانستند.

دوستان؛ احمدی نژاد قلب دشمنانش را می سوزاند و باعث می شود که آنها بر کینه های خود بیفزایند. اگر بر کینه ها بیفزاییم و بعد فرد کینه توز دست به اقدامی بزند، ما هم در گناه او شریکیم. ما نباید دیگران را تحریک کنیم تا اشتباهی را مرتکب شوند و بگوییم که خودت کردی و ربطی به ما ندارد.

تحریک دیگران و اتفاقاتی که در اثر رفتار ما در رفتار دیگران به وجود می آید بخشی از اقدام ماست و نمی شود از کنار آن عبور کرد.

 

+ نوشته شده در  شنبه بیست و هفتم اسفند 1390ساعت 0:30  توسط محسن  | 

بالاخره صبح چهارشنبه رسید و تابوی سوال از رییس جمهور شکسته شد و نمایندگان مقتدر مجلس هشتم موفق شدند رییس جمهور را پای میز سوال و جواب بکشانند و نشان دهند که می توانند. اینها بخشی از چیزهایی بود که طراحان سوال در مصاحبه های خود بیان می نمودند.

طراحان گمان می کردند که احمدی نژاد به مانند مناظره با موسوی به مجلس خواهد آمد. لذا شروع کردند به آرام کردن فضا و این که دولت و مجلس تفاهم دارند و از این حرفها. چون اصلا در برنامه اشان توجه نکرده بودند که ممکن است زمان طرح سوال در صحن علنی درست بین دور اول و دوم انتخابات تهران واقع شود. شاهد این مدعا هم اینکه آقای مطهری سه بار از حضور رییس جمهور تشکر کرد و جملاتی در تایید خدمات دولت و سخت بودن تخریب آن گفت که تاکنون شنیده نشده بود و زین پس نیز هرگز شنیده نخواهد شد.

اما طراحان باز هم اشتباه کرده بودند. احمدی نژاد با هر کس متناسب با شخصیت او و شرایط زمان و مکان برخورد می کند. دکتر چون موسوی را خارج از ریل انقلاب می دانست و قصد را او را بیش ریاست جمهوری با او تنش زا و چلشی برخورد کرد. اما طراحان نه انگیزه ها و نه توان موسوی داشتند و نیازی به تنش نبود و دکتر بهترین انتخاب را کرد.

اگر نمی رفت تنش زا بود و اگر می رفت و به صورت جدی و چالشی به سوالها جواب میداد باز هم تنش زا می شد. پس هم رفت و هم چالشی برخورد نکرد.

به نظرم باید به راهبرد و لحنی که دکتر انتخاب کرده بود بیش از چیزهایی که گفت توجه کنیم. فضا را سطحی کرد و کام ملت را بعد از انتخابات زیبای اسفند ماه و در نزدیکی عید تلخ نکرد و بلکه باعث انبساط خاطر هم شد.

و اما چند نکته؛

-          دکتر با دو نفر جدی صحبت کرد که در بطن کلامش بود. با قالیباف، باهنر

-          برخی دوستان می گویند که بی اخلاقی شد و این یعنی باب کردن خلیفه کشی. برای این دوستان دو جواب هست. اول اینکه در این ده ماه که هیچ تهمت و فحش و توهین و تمسخری دربراه دولت و رییس جمهوری کوتاهی نکردید نگفتید که توهین به رییس جمهور باب می شود و حالا که رییس جمهور فقط 40 دقیقه با شما شوخی کرد، دادتان بلند شده است که از این به بعد به سخره گرفتن مجلس باب می شود. چرا نگران تضعیف جایگاه ریاست جمهوری که شخص دوم ممکلت است نبودید که حالا نگران مجلس شده اید. چرا آن زمان که مجلس به بیان حضرت آقا رذالت نشان داد و دو دو کرد نگفتید که مسخره کردن رییس جمهور باب می شود. برادران انحراف یاب محترم، این استدلالتان مثل سبزهای باکلاس است که فردای مناظره وقتی چیز چیز گفتن ها و نفس نفس زدنهای میرحسین را دیده بودند و پریدگی رنگ چهره اش را، ندا سر دادند که ادب مرد به ز دولت اوست. اما همین حضرات فخیمه در مدت شش ماه مانده به انتخابات صدها جوک و کاریکاتور و تهمت و فحش را روانه رییس جمهور منتخب مردم نمودند.

(هر چند به نظرم مثل مناظره ها قطعا به احمدی نژاد انتقاد وارد است. همانطور که رهبری درباره مناظره ها هم به ایشان تذکر دادند)

اما جواب دوم اینکه در برابر سوالی که برای جواب پرسیده نشده است باید چه جوابی داد؟

چه کسی شک دارد که این سوالات نه باید تنویر افکار بود و نه برای احقاق حق ولایت. سوالاتی مخلوطاز هر آنچه در این شش سال به ذهنشان رسیده بود که ربطی به هم نداشتند و برای لجبازی و نشان دادن اینکه می توانند حتی رییس جمهور را به صحن علنی بیاورند پرسیده شد.

پاسخ به این سوالات چیزی را حل میکرد؟ دردی از درد مردم دوا میشد؟ دلهای چرکین برخی آرام میگرفت و بعد از جلسه می گفتند که ببخشید دکتر جان، ما در طول این ده ماه گذشته صدها غیبت و تهمت و توهین و تمسخر برای شما پیچیدیم. حالا متوجه شدیم که چقدر در اشتباه بوده ایم و توضیحات شما ذهن ما را روشن کرد.

سوالات برای جواب نبود و اصلا غرض شنیدن جوابی نبود و جواب دادن به چنین سوال کردنی نتیجه ای جز تحقیر شخص پاسخ دهنده به همراه ندارد. چون باز هم دو دو میکردند و باز هم احسنت احسنت و ...

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 1:26  توسط محسن  | 

شاید یک روز مانده به حضور ریس جمهور محترم در مجلس برای پاسخ به سوال نمایندگان، نوشتن یادداشتی در ولایت پذیری دکتر برای برخی شبیه لطیفه باشد. چرا که نقطه ثقل سوالات بر تلاش برای ولایت ناپذیری ایشان استوار است. اما شاید برعکس این درست باشد و اتفاقا وقت این گونه یادداشتها همین امروز باشد.همین حالا

و اما بعد؛

ولایت پذیری احمدی نژاد طعم خاصی دارد. او از رهبری چندان مایه نمی گذارد. اسم ایشان را زیاد تکرار نمی کند و از همه مهمتر که زیاد اشاره نمی کند ما تابع رهبری هستیم. ما به تیعیت از رهبری چنین کردیم و چنان کردیم(کاری که دوستان جبهه پایداری کمی زیاد انجام می دهند و البته فی نفسه بد نیست ولی می تواند بد باشد اگر با عمل بیش از بیان همراه نشود). پس تا اینجا احمدی نژاد بیشتر شبیه جبهه متحدیهاست که زیاد در بیان اصراری بر تبعیت از رهبری ندارد. اما فرق احمدی نژاد با آنها در این است که آنها در عمل هم اصراری بر این ماجرا ندارند و احمدی نژاد دارد. احمدی نژاد نمی گوید من تابع رهبری هستیم بلکه تابع می شود.

اجازه دهید با مثالی توضیح بدهم. رهبری هر چه تلاش کردند تا به آقایان بفهمانند که مسائلی که راجع به آقای مشائی به درست و غلط مطرح می کنید مساله فرعی است و رها کنید. اما فردا همگی می گفتند ای مساله فرعی! و کلی یادداشت که این مساله فرعی چقدر خوار و بی مایه و دور از انقلاب و اینهاست! و باز مساله فرعی میشد اصلی و کلی خبر و یادداشت راجع به آن کار می شد. تا اینکه رهبری دیگر حتی به این مساله اصلی فرعی کردن اشاره هم نکردند. دقت کنید. یعنی خودشان به جای گفتن عمل کردند و اصلی فرعی کردند و به جای پرداختن به فرعیها به اصلی که برای امروز ما بیداری اسلامی و انسجام داخلی در برابر استکبار است پرداختند. این فرق از نظر تا عمل است.

و اما احمدی نژاد؛

احمدی نژاد هم از همین جنس تابعان است. نمی گوید که چه می کند بلکه عمل میکند. تا جایی که رهبری به این مساله اشاره می کنند. مثلا دکتر در هر سال تلاش می کنند تا نام سال بزرگ داشته شود البته در عمل. مثلا در سال شکوفایی و نوآوری به شکل خاصی هر هفته خبر از یک شکوفایی می شنیدیم. این روند در سال همت مضاعف و کار مضاعف هم بود و در سال اخیر نیز چنین است. اما رهبری به این موضوع اشاره کرد و پیامی فرستاد که ما متوجه فرق ولایت پذیری شما با دیگران هستیم. به این بخش از پیام نوروزی حضرت آقا دقت برای سال 90 بفرمایید:

"ما سال 89 را به نام «سال همت مضاعف و کار مضاعف» نامگذاری کردیم. خوشبختانه در سرتاسر سال، این شعار تحقق عملی پیدا کرد. میتوانم ادعا کنم که یکی از شعارهائی که در طول این سالها بیشترین بهره را از توجه مردم و مسئولان و عمل آنها و انطباق وضعیت کشور با خود دارا بود و برد، همین شعار «همت مضاعف و کار مضاعف» بود، که واقعاً ملت و دولت خوشبختانه در این کار، در این حرکت سالیانه، همت مضاعف و کار مضاعف را نشان دادند"

به کلمات تحقق عملی، بیشترین بهره، عمل آنها(مسئولین)، انطباق وضعیت کشور دقت بفرمایید. البته رهبری در ادامه از تمام قوا نام می برند اما اول قوه مجریه است و آخر هم قوه مجریه و مثال بارز ایشان هم طرح هدفمندی یارانه هاست.(و جالب اینجاست که یک ماه بعد از این بیانات رهبری، ماجرای تولید جریان انحرافی آغاز می شود و احمدی نژادی که به لحاظ فکری نزدیک رهبری است و احیاگر آرمانهای انقلاب بوده است و قطار انقلاب را به ریل برگردانده است و نام حضرت زهرا(س) و حضرت صاحب(عج) را در سطح جهان زنده کرده است و بهترین دولت ایران بعد از مشروطه بوده است تبدیل می شود به فراماسونر، بزرگترین انحراف از صدر اسلام تاکنون، مرتبط با جن و رمال، فاسدترین تولید تاریخ ایران، لیبرال فرهنگی، ضد روحانیت و ....شما را نمی دانم اما بنده برای له کردن احمدی نژاد حاضر نیستم به عدالت و حکمت و تدبیر و شجاعت ولی فقیه و رهبرم و نائب امام زمانم شک کنم. چرا که اصرار بر اینکه احمدی نژاد چنین موجود پلیدی است معنایی جز این ندارد که رهبری قدرت تشخیص عمق فساد احمدی نژاد را نداشته اند و یا تقیه کرده اند. ممکن  است برخی بگویند که نخیر، اینگونه نمی شود تحلیل کرد و ملاک حال فعلی و از این حرفاست. حرفشان درست است اما دوستانی که تصمیم گرفته اید احمدی نژاد را با چهره سیاه به پایان برسانید بدانید که انسانها در طول یک ماه این همه تغییر نمی کنند.(یعنی فاصله پیام نوروزی رهبری و صحبتهای آقای ....) در طول دو سال هم این قدر تغییر نمی کنند. فاصله زمانی که رهبری فرمودند که به احمدی نژاد به لحاظ فکری نزدیکترند تا وقتی که شما فریاد زدید که او بزرگترین انحراف از صدر اسلام تاکنون است کمتر از دو سال است!!!شاید بگویید رهبری تقیه کرده اند. برادران عزیز، در تقیه شما لازم نیست آنچه معتقدید را بروز دهید. اما در مورد نسبت رهبری و احمدی نژاد به دو جهت نمی توان به تقیه رجوع کرد. اول اینکه تقیه در شرایط ضعف است و رهبری هرگز در شرایط ضعف در برابر هیچکسی نبوده و نیستند و نخواهند بود. حاشا و کلا

و دوم اینکه در تقیه شما لازم نیست حقیقت درون را افشا کنید اما لازم هم نیست که خلاف درونتان را با تکرار بیان کنید. پس تعاریف کم نظیر رهبری از جنس تقیه نیست)

نمونه دیگر از این ولایت پذیری عملی نیز عمل به تذکرات رهبری است بدون اینکه دکتر اشاره ای به این توجه و رعایتشان داشته باشند. در آخرین دیدار رهبری سه تذکر فرمودند:1- وعده هایی که توقع زاست و ممکن است نتوانید اجرا کنید ندهید.2- به وعده هایی که نتوانستید عمل کنید اشاره کنید و مردم متوجه هستند3- از ایران با تاکید بعد از اسلام یاد کنید.

بعد از آن جلسه و در تمام سفرهای استانی رییس جمهور اشاره می کنند که چند مصوبه اصلا اجرا نشده و قول می دهند که پیگیری کنند که مشکل کجا بوده.

وعده خاصی ندادند به غیر از مرحله دوم طرح هدفمندی که شدنی است و مجلس هم مشکلی با اجرای آن ندارد.

و از ایران که یاد می کنند بلافاصله تاکید می کنند که ایران بعد از اسلام شکوهی مثال زدنی یافت که با قبل آن قابل قیاس نیست(به عنوان نمونه جلسه با حامیان جوان)



+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 7:43  توسط محسن  | 

الان بازار حدس و گمان ها در باره جلسه روز چهارشنبه مجلس داغ است. عده ای بسیاری از مخالفین دکتر حدس میزنند که دکتر حاضر شده و با جوابهای تکراری فقط یک ساعت خود را خواهند گذارند.

اما عده ای از طرفداران دکتر هم معتقدند که دکتر به مجلس رفته و با روحیه خاص خود طعم فشاری را که  میرحسین موسوی در   45 دقیقه تحمل کرد به آقای مطهری و دوستان اقلیتشان خواهد چشاند.

اما حدس بنده چیز دیگری است. حدس زدن در این مواقع راحت نیست. چون در صورت عدم تحقق حسابی به شم سیاسیتان برمی خورد و از خودتان ناامید می شوید. اما با این همه حدس بنده این است که احمدی نژاد متفاوت از این دو حالت خواهد بود.

این را بر اساس احمدی نژادی که در جلسه سوم حامیان جوان با دکتر دیدم عرض میکنم. دکتر عبور کرده است و اصلا قصد درگیری با مجلس را ندارد. دکتر کام ملت را که با نبات حضور ملی شیرین شده تلخ نخواهد کرد.

دکتر می داند که قصد سوال کننده سنجش ولایت پذیری نیست و اصلا او چنین دغدغه ای ندارد. پس چرا جواب سوالی را که نیست بدهد. مثل این است عده ای بی نماز بنشینند و از مکبر مسجد به دلیل عدم رعایت مخرج صاد در حی علی الصلوه غلط بگیرند.

دکتر از مجلس دفاع خواهد کرد و حضور ملی را تبریک خواهد گفت و توضیحاتی کلی و مبنایی مطرح خواهد نمود.

تا چهارشنبه...

+ نوشته شده در  شنبه بیستم اسفند 1390ساعت 21:10  توسط محسن  | 

پای این عکس ها را باید امضا کرد. با خون، با اشک...


+ نوشته شده در  جمعه دوازدهم اسفند 1390ساعت 21:59  توسط محسن  | 

دیشب بعد از مدتها آقای قالیباف به تلویزیون آمدند. سکوت ایشان در این مدت و مشغول بودن به شهرداری تهران رفتاری حرفه ای برای قالیباف بود.

قالیباف امروز پخته تر شده بود. حدود سی بار از مردم عدرخواهی کرد. امیدوارانه صحبت کرد و سعی کرد تمام ویژگیهای مثبتی که از هاشمی و خاتمی و احمدی نژاد در ذهن داشت با هم جمع کند. به همین دلیل هم از توسعه گفت، هم از آزادی و هم از عدالت و توجه به محرومین.

اگر برنامه پارک ملت دیشب را دیده باشید احساس میکردید که در جایگاه رییس جمهور با مردم صحبت می کند و حتی تمرین میکرد که چگونه باید راجع به دولت احمدی نژاد صحبت کند. بارها عذر خواست و گفت که مردم به خاطر اشتباهات و حرفهای امثال قالیباف با نظام قهر نکنند و یا مثلا می گفت اشتباهات شهرداری. برای اینکه بهتر متوجه شویم باید جایگاه کلمه قالیباف را با احمدی نژاد عوض میکردیم و جای شهراداری هم دولت می گذاشتیم. اما در کل حرفه ای تر شده بود و این خیلی خوب است که رقبا قوی تر شوند. انصافا قابل مقایسه با لاریجانی نبود. البته برای این برنامه خیلی فکر کرده بود و باید دید وقتی در فضای مناطره 45 دقیقه ای قرار میگیرد هم می تواند آرامش خود را حفظ کند.

گوشه کنایه های متنوعی هم به دولت داشت اما حرفه ای و ظریف و در این فضا که فحش به دولت به صورت کاملا غیرحرفه ای و شفاف تبدیل به سکه رایج شده است، رفتار آقای قالیباف جالب توجه بود.

اما آقای لاریجانی هم این روزها در قم مشغول اند. بستن سایت های منتقد و عدم حضور در جلساتی که حدس می زند سوالی بر علیه ایشان پرسیده شود و ... عجیب انسان را به یاد سعه صدر آقای هاشمی می اندازد.

به نظر شما چرخه هاشمی، خاتمی، احمدی نژاد دوباره در قالب ریاست جمهوری لاریجانی، قالیباف و ....تکرار خواهد شد؟؟؟البته اگر این چرخه هم بر فرض محال تکرار شود باز هم می توان اینگونه به مساله نگاه کرد که لاریجانی و قالیباف نسبت به دو رییس جمهور قبلی نسبت شفاف تر و نسبتا بهتری با ولی فقیه دارند و این یعنی اینکه انقلاب رشد کرده است. رشد انقلاب را می توان با رشد منتقدان و مخالفان هم سنجید. روزی نماد انتقاد از نظام نهضت آزادی و سکولارها بودند و امروز علی مطهری با طاهری کاملا حزب اللهی. شاید کار سخت تر شده باشد اما از سویی دیگر انقلاب هم رشد کرده است که توانسته منتقدان خود را به مرز علی مطهری و محمد نوری زاد و ... برساند و این منتقدان را همه پدیرفته اند و حاضرند پشت آنها بایستند. زمانی مخالفان پشت منافقین بودند، زمانی پشت نهضت آزادی و طمانی اصلاح طلبان. اما امروز پشت ظاهرا انقلابیون هستند. این اتفاق به همان میزان که خطرناک است به همان میزان هم امیدوار کننده و نشان دهنده قدرت انقلاب اسلامی است.

راستی وقتی عکسهای زیر را کنار هم گذاشتم این سوال برای خودم پیش آمد که چرا غیر از رهبری هیچ از این آقایان تا به حال به احمدی نژاد لبخند نزده اند؟

+ نوشته شده در  پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 0:20  توسط محسن  |